تبليغاتX
-::- New Love -::-

 

هیچی واسه گفتن ندارم....

خط کش را دستت داده ام

دستهایم را دراز میکنم

چشمهایم را از ترس بسته ام

کار بدی کرده ام

قول بده بیشتر از ده تا نزنی

قول بده وقتی که زدی

دیگر از من عصبانی نباشی

منهم قول میدهم

دختر خوبی باشم

و از درد گریه نکنم

بعد دوباره دوست میشویم

من با ادب میشوم

به تو شما میگویم


  

دنیا انقدر پست است که سرشت آدمها را چون هیچ پوچ میکند

خدای مهربان من تو را شکر میگویم

که اینچنین دلم را از پوچی ها جدا ساختی

خدای مهربان من که جز تو هیچ کسی به خلوتم راه ندارد

به درگاه زیبایت ... به زلالی درگاهت محتاجم

خدای من خدای خوب

چه دیر تو را فهمیده ام

در غمهای خود غرقم

سپاس تو را که تنهایم نمی گذاری

سپاس تو را که بعد از اینهمه گناه هنوز با منی

خدای من ... دلم را شکسته اند

غمم نیست

کینه ام نیست

تو با منی

نفرینم با کسی نیست

فانی ام

برای مردمان پست

ماندنی برای تو

اگر که گریه میکنم از غم نیست

از عذاب اینهمه آلودگیست

می گریم مگر اشکهایم بشویند

تن سیاهم را

ای خدای خوب

نیاز من به توست

نه بر نوازش هوس آلود دستیست

نه بر تبسم ریا کارانه لبهاییست

خدای خوب من

تن کوچکم را زیر سایه خود گیر

نمی خواهم خدای خوب من

مرا جز خودت آن دیگری کنی

بر من ببخشای گناهان بیشمارم را

عصیان های معصومانه ام را

لذت های هوسناکم

همه از عشق بود

به حرمت عشقی که بود

مرا پاک گردان

...

نوشته شده توسط LovlyGirl در پنجشنبه 26 مرداد1385 ساعت 23 | لينک ثابت |

نمی دونم چی بگم !!!

LovlyGirl

جغد بارون خورده ای تو کوچه فریاد می زنه

زیر دیوار بلندی یک نفر جون میکنه

کی می دونه تو دل تاریکه شب چی می گذره

پای برده های شب حصیر زنجیره غمه

دلم از تاریکی ها خسته شده

همه ی در ها به روم بسته شده

من اسیرسایه های شب شدم

شب اسیر تور سرده اسمون

پا به پای سایه ها باید برم

همه شب به شهرجنون

دلم از تاریکی ها خسته شده

همه ی در ها به روم بسته شده

چراغ ستاره ی من رو به خاموشی می ره

بین مرگ و زندگی اسیر شدم باز دوباره

تاریکی باپنجه های سدش از راه می رسه

توی خاک سرده قلبم بذر کینه می کاره

دلم از تاریکی ها خسته شده

همه ی در ها به روم بسته شده

مرغ شومی پشت دیوار دلم

خودش واین ورو اون ور می زنه

تورگهای خسته ی سرده تنم

ترس مردن داره پر پر می زنه

دلم از تاریکی ها خسته شده

همه ی در ها به روم بسته شده

دلم از تاریکی ها خسته شده

همه ی در ها به روم بسته شده

دلم از تاریکی ها خسته شده

همه ی در ها به روم بسته شده

نوشته شده توسط LovlyGirl در یکشنبه 1 مرداد1385 ساعت 18 | لينک ثابت |

تو چرا دلت گرفته؟!؟

 

تو چرا دلت گرفته

چرا میگی تنها هستی

من که تنها بودم اما

تنهایی رو از تو روندم

جرم من چی بود که امروز

بی گناه پرگناهم

من که عشقمو عزیزم

هر جا تو خواستی کشوندم

عاشقی کردی و رفتی

همه دار و ندارم

حالا محتاج تو هستم

کاش منم مثل تو بودم

من که ازجنس تو بودم

پای حرفای تو موندم 

چرا میگی ناگزیری

من که هر چی گفتی خوندم 

هنوزم یادم نرفته

تو پر از عاشقی بودی 

منم هر چیزی که داشتم 

پای عشق تو نشوندم 

حالا میگی که ترانه

واسه ما هیچ چی نداره؟

یادته، یادته ترانه هامو 

واسه خاطرت سوزوندم

نوشته شده توسط LovlyGirl در یکشنبه 1 مرداد1385 ساعت 9 | لينک ثابت |

 

Copyright © 2006 LovlyGirl. All rights reserved