|
گریه هامو نمیبینی
غصه هامو نمی دونی
فریاد قلب زخمیمو از تو چشام نمی خونی
فرقی برات نمی کنه که من بمونم یا برم...
حتی دلت نمی سوزه که پیش چشمات بمیرم

برات چه فرقی می کنه فکر کن شادم دلم خوشه!
آره فکر کن منم مثه خودتم!
"فکر کن بودنت هیچ فرقی با نبودنت نمی کنه..."
اون وقتا که پیشم بودی خوشبخترین بودم روی این زمین خاکی
حالا چی ازم می خوای؟ می خوای حالا هم که نیستی خوشبخت باشم؟
یاد تو همیشه با منه ورد زبونم همیشه دعا برای سلامتی و برگشتنه توئه
نه ازم نخواه حالا که نیستی شاد باشم آخه بگو چه جوری؟
تو نباشی کیه که منو شاد کنه؟ کیه که هوامو داشته باشه؟
آخه اینجا کیه که موقع خندیدنش احساس کنم همه ی دنیا تو دستمه؟
چشم نازنینم...به خاطر شادی تو هم که شده تمام سعی خودمو میکنم تا شاد باشم
حداقل سعی میکنم ادای آدمای شاد رو در بیارم
تا شاید اینجوری ازم راضی باشی
و ته دلت احساس کنی که هنوزم دوسم داری!!!
چون به خدا حاضرم همه ی دنیا رو ازم بگیرن اما کمتر از یه چشم به هم زدن گلم رو ناراحت نبینم.
خیلی دوستت دارم...
آخرین بار که دیدمت
فکر نمی کردم که این آخرین بار باشه...
اما همش می ترسیدم که نکنه این آخرین بار باشه!
تو رفتی و منو جا گذاشتی نه نه نه...رهام کردی تنهام گذاشتی
شاید خودت هم فکر نمی کردی که این آخرین بار باشه
وقتی که تو دستتو بردی بالا
تا برای آخرین بار ازم خداحافظی کنی
دلم ریخت پایین
با خودم گفتم خدایا نکنه این آخرین بار باشه...
تو رفتی و بعد از رفتن تو هر چی غم و غصه و ناراحتی بود وحشیانه به طرفم حمله کردن
ومن تنها کاری کردم این بود که با دو تا دستام محکم سرمو بگیرم
تا نبینم و نفهمم که چه بلایی قراره بعد از تو به سرم بیاد!
فکر می کردم که تو هم می شی مثه همه
فکر می کردم توی این مدت فقط لاف عاشقی زدی و حالا منتظر یه فرصتی تا از شر من خلاص بشی
اما اگه دست روزگار ما رو از هم جدا کرد تو چند روز بعد زنگ زدی و گفتی که هنوزم دوستم داری
گفتی که همه میگن خیلی احمقی که هنوزم به یاد منی
اما من فقط گریه کردم...
گفته بودم که با همه آدمای این دنیا فرق می کنی
اما این فقط یه حرف نبود تو می خواستی که برام با همه فرق داشته باشی و اینو هم بهم ثابت کردی
هیچ وقت بهم بدی نکردی هیچ وقت ناراحتم نکردی
اما من...
راستی من چرا اینقدر بدم؟!؟
هر روز دلم در غم تو زارتر است
وز من دل بی رحم تو بیزارتر است
بگذاشتی ام غم تو نگذاشت مرا
حقا که غمت از تو وفادارتر است

سلام
فکر نمیکردم که اینجا تولدم رو بهم تبریک بگی چون...
به خاطر همین امروز اومدم به وبت یه سری بزنم.
ممنون که به یادم بودی و تولدم رو فراموش نکردی.امروز روز اول ماه خداست.
اگه یادت باشه پارسال بهت گفتم که نذر کردم هر ۳۰ روز روزه هامو بگیرم و از خدا بخوام که تو دانشگاه قبول بشی.و خدا رو شکر که این اتفاق افتاد.
میدونم که وظیفمه که روزه هامو بگیرم ولی هر کسی این وظیفه رو انجام نمیده.امسال هم میخوام برای تشکر از خدا هر ۳۰ روز رو روزه بگیرم.تا اگه یه وقت باز هم از خدا چیزی خواستم رو سفیدم کنه.
دیشب نتیجه های فنی رو دادن.خیلی دوست دارم بدونم که ... چی کار کرده.آخه شنیدم که کنکور داده.
دیگه خیلی وقتت دو نمیگیرم.
مواظب خودت باش
قصه ي ما رو بد نوشت
هرچي غم دنيا که بود تو سرنوشت ماسرشت
افسوس از اون روزاي خوب که بودي عشق و يار من
چشم حسودا کور نشد نموندي در کنار من
...اين لحظه هاي آخره هرچي دلت ميخواد بگو
بگو عزيزم بازبگو اما خداحافظ نگو....
افسوس که دست روزگار نذاشت بمونيم برقرار
من و تو مال هم بوديم نفرين به کار روزگار...

روز تولد تو برای زندگی من
زیباترین لحظه است.
اما افسوس که دستم خالیست...
و بضاعتم تنها در حد تقدیم همین یک کلام:
دوستت دارم!