|

این بار هم تو را می یابم
در هیاهوی یک التهاب ناب
که صداقت را معنا می کند
تو را آغاز می کنم
به روی برگهای سپید
تا برگهای دفتر زندگییم
آرام ،آرام از روح ترانه هایت لبریز شوند
باز می گردم به آغاز
به ابتدای نگاه تو
به اوج احساسهای بی نشان
دوست داشتن
رمزی برای رهایی از تکرار است
دوست د اشتن
رسیدن به اوج جاودانگی باورهای ماست
ولی افسوس...
آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم
آن زمان که دوستمان دارند لجبازي ميکنيم
و بعد...
براي آنچه از دست رفته آه ميکشيم
پس هیچ وقت دریغ نکنیم
برای دوست داشتن![]()
تنها تو هستی که مرا فراموش نکرده ای
همه مرا فراموش کردند و رفتند تنها تو ماندی....
تنها تو به صدایم گوش می دهی....
برایت از چه بگویم؟
از بی وفایی روزگار یا از دل کوچک تنهایم؟
تو هم خواهی رفت....
و من می مانم و دنیای تنهایی....
تا به کی انتظار تا به کی انتظار
تا به کی منتظر ماندن و نوشتن تا بیایی؟
شاید من اشتباه می کنم
دوست دارم وقت رفتن خبرم کنی
تا برای اخرین بار در اغوشت گم شوم
تا برای اخرین بار دستان گرم و پر محبت
را با تمام وجود در بر گیرم
و با تمام احساس لمس کنم....
برو....
ولی فکر غریبه کوچک باش![]()