|
قصه ي ما رو بد نوشت
هرچي غم دنيا که بود تو سرنوشت ماسرشت
افسوس از اون روزاي خوب که بودي عشق و يار من
چشم حسودا کور نشد نموندي در کنار من
...اين لحظه هاي آخره هرچي دلت ميخواد بگو
بگو عزيزم بازبگو اما خداحافظ نگو....
افسوس که دست روزگار نذاشت بمونيم برقرار
من و تو مال هم بوديم نفرين به کار روزگار...

روز تولد تو برای زندگی من
زیباترین لحظه است.
اما افسوس که دستم خالیست...
و بضاعتم تنها در حد تقدیم همین یک کلام:
دوستت دارم!